طنز شترنجی: الاخلاق فی الشطرنج
حتماً میدانید که اخلاق ورزشی خیلی مهم است و حتی از قهرمان شدن هم مهمتر است. اخیراً باستانشناسان یک طومار خطی از زیر خاک بیرون کشیدهاند که عنوانش "الاخلاق فی الشطرنج" است و توسط یکی از شترنجبازان عهد تیر و کمان نوشته شده است. با هم متن ترجمه شدهی این طومار را مرور میکنیم (البته خوانندگان گرامی توجه دارند که نویسندهی این مطالب نظر خودش را گفته است که مربوط به جامعه و عصر خودش بوده است) :
« بازیکن بباید که مهرهها را درست نچیند و کژ و معوج بچیند که با این کار خودش را با کلاس بنمایاند، و چون فیل را برداشت ال برود و از روی پیادهی خودی پرش سهگام نماید، و فیل را از خانهی ابیض بردارد و در خانهی اسود فرود آورد، خاصه اگر حریف او خنگ و پخمه باشد یا کور رنگی داشته باشد. بازیکن اگر آدم باشد بباید که چون صمغ درخت به میز بچسبد و از دم غروب تا نیمه شب ببازد و برنخیزد و هی بگوید: "یه دست دیگه بازی کنم" و آخر شب اگر به سخره گفتند: "بفرما باز هم بازی کن" سنگ پای قزوین را مد نظر قرار دهد و بگوید: "تعارف لازم نیست، دارم بازی میکنم" و دو چندان دیگر هم ببازد.
خـواهـی که فـرق اوسـتاد و شاگـرد بدانی
تــو را دهــم اکـنـون ز هـر کـدام نـشـانـی
شـاگـرد آنـکـه چـو پیـروز شود رود به کنار
اوستاد آنکه ببازد به یک نشست هزار بار
در کتاب "مقامات الشطرنجیون" نقل شده که شطرنجباز میبایست زبان به کام نبرد و یکسره فک بجنباند وگرنه ممکن است لالمانی بگیرد. و میبایست کنار میزی ننشیند مگر آنکه در بازی دیگران از خودش عقیدهای در بکند. نقل است که کوچکان سکوت کنند و بزرگان توصیه کنند و اعاظم دست به مهرهها زنند و اگر بازیکن دست آنان را گرفت و خواست که خودش بازی کند مهره از دست یکدیگر بکشند و در آن میان کسی بیشتر صاحبنظر است که نهایتاً بر دیگری غلبه کند و مهره را در خانهی مورد نظر خویش بنشاند. گفتهاند چون دو کوچک بر میزی گذر کنند بازی دیگران طبق روال خویش ادامه یابد و چون دو بزرگ گذر کنند بازی تبدیل به بحث سوفسطایی شود و چون دو اعظم گذر کنند بازی دیگران تبدیل به بازی آن دو بزرگوار شود. و نشان کمال در شطرنجباز آن باشد که وقتی کسی از حریف باخت به او بگوید: "برخیز تا طرز بازی کردن را به تو نشان بدهم" و خود نیز از همان حریف ببازد. آوردهاند که فاضلترین بازیکن آن باشد که کنار میز بنشیند و هرکس گامبی بنکو بازی کرد جیغ بزند که "وای! یک پیاده از دست بدادی" و هر کس قربانی وزیر داد که اجباراً مات نماید جیغ بزند که "چه کار میکنی؟ وزیرت رفت! مگر کور میباشی؟" و چون مات نمودند و گفتند: "مات کردیم" بگوید: "مات را که میبینم ولی حیف از آن وزیر نبود؟". بازیکن اگر بازیکن باشد باید که هر عدد ساعت شطرنج بعد از یک بار بازی بلیتز از زیر دستش سالم بیرون نیاید و اگر دو بازیکن با کمک هم ساعتی را خورد نمایند آنکه بیشتر نقش داشته است بازیکن قویتری بوده است. چون مطلب دراز شد و ممکن است هزاران سال دیگر کسی بخواهد این نوشته را در وبلاگش بزند به همین مقدار بسنده میکنم. »
برگرفته از آرشیو سایت شترنج